سلام
دوره ی مجدد فعالیت
حدود دوسال ونیم پیش وقتی وبلاگ " بانکول " را راه انداختم قصدی غیر از خدمت (هرچند ناچیز) به فرهنگ و زبان و ادب کردی بخصوص گویش جنوب نداشتم . میخواستم پاتوق و مرکزی برای همنشینی دوست داران فرهنگ و زبان کردی بویژه وبلاگنویسان و فعالان استانهای ایلام کرمانشاه کردستان لرستان باشد. اما بعلت انزواطلبی و عدم استقبال وبلاگنویسان این مناطق و علیرغم تلاش زیاد مایوس شدم و حوزه ی فعالیتم را به زبان فارسی وکل ایران معطوف کردم که خوشبختانه رشد روحیه ی فعالیت جمعی در پهنه بزرگتر ایران باعث شد بتوانم تعداد زیادی از مخاطبان جدی وبسیاری از شاعران فارسی سرا را حول محور نقد و نظر پیرامون شعر آزاد در هر پست مجازی گرد هم جمع کنم بطوریکه تعداد کامنتهای( خصوصی و عمومی) مربوط به هر پست حداقل۲۵۰ و حداکثر ۱۱۵۰ و بیش از ۹۵٪ محتوای کامنتها جدی و مربوط به شعربود (صحت امار با مراجعه به ده پست اخیر بانکول قابل تحقیق است). امادغدغه ی اصلی ام و توصیه ی مکرربعضی دوستان که خواستار صرف مقداری از این انرژی در زمینه ی ادبیات زبان کردی بودند باعث شد تا یکبار دیگر و اینبار به کمک سه هنرمند جوان و میانسال همزبان دیگر که فعلن مایل به معرفی کامل خود نیستند با اسامی (اقای به رزین ،اقای ژیار ،خانم ئاسو ) شروع به کار کنیم و کارگروه " آبژه " راتشکیل وبختمان را در تجمیع انرژیهای پراکنده همچون دیگر گروههای فرهنگی فعال مجازی در شمال کشور ، خراسان ،تهران ، جنوب و... امتحان کنیم و به کمک و همیاری فرهیختگان کشور بخصوص غرب امیدوار باشیم
رئوس عمده ی فعالیتها
گرم کردن تنور گفتمان و تمرین دمکراسی در جهت افزایش استانه ی تحمل ، نقدکتب و اثار ادبی ،معرفی کتب و شخصیتهای فرهیخته ، درج اشعار کردی ، ترجمه ی اشعارکردی به فارسی انگلیسی یا بالعکس ،درج و تحلیل اخبار علمی اجتماعی هنری ادبی و...، مصاحبه با کارشناسان ادبیات و شعرا فراخوانهای نقد و نظر شعر یا داستان، مسابقات شعر و مقاله وداستان و مینیمال و...و هرکار همجهت دیگر که به کمک شما از عهده برآییم از عمده فعالیتهایی است که به انها چشم دوخته ایم
شروط فعالیت و همکاری
رعایت ادب و احترام حتا در شدیدترین انتقادات و طنزها ، بلند نظری وقبول اشتباه در صورت ارتکاب ، شفافیت و وضوح در اعلام نظر ، ادامه ی همکاری علیرغم وجود اختلاف نظر و سلیقه ،پرهیز ازتشریفات و تعارفات اغراق امیز ، حل مسالمت امیز و دوستانه ی مشکلات و اختلاف نظر ها ، احساس مسئولیت در مقابل گفته و ادعا ، پرهیز از (تنگ نظری ،حسادت ، تعصب کور ، تملق و صفات تفرقه افکن) ،قبول زحمت در پاسخ به دعوتها ،
من ( عه تا ) از طرف خود و دیگر همکاران "آبژه" با صمیمت و فروتنی از شما خواهر و برادر همزبانم خواهش می کنم کمک کنید تا در هر پست گردهم اییهای مفید ، دوستانه و حاصلخیزی داشته باشیم
با احترام - عه تا (هوار )
ئه را ئالیشت لینک وه رد خویشک و برایل کورد ئاماده یم
برگردان شعرخیام
( به رزین )
حدود یکصد رباعی از رباعیات خیام یا منتسب به او را بزبان کردی گویش جنوب برگردانده ام که بتدریج در این وبلاگ برای اولین بار منتشر می کنم. در این رابطه نکات زیر قابل ذکر است :
۱-با توجه به فراوانی روایتها و ویرایشهای ادیبان ایرانی و خارجی از رباعیات خیام ، رفرنس اصلی روایت صادق هدایت (ترانه های خیام ) است اما بسته به وسع ادبی ناچیز با روایت معتبر فیتزجرالد نیز مقابله شده است ۲-نوع ترجمه آزاد است و برگردان واژه به واژه نیست . بنابراین ممکن ست تفاوت مضمون جزیی هم وجود داشته باشد ۳-زبان کردی گویش جنوب و گرایش ایلامی زبان مقصد است ۴- چون فونت کردی روی سیستم ندارم حرکات و آواها ممکن است استاندارد نباشند که عذر می خواهم امیدوارم نظر انتقادی خود را دریغ نکنید.
جز راه قلنـــدران میخـــانه مپوی دونیا نیه سینم م ِ وه دینـــــــاری
جز باده وجز سماع و جز یار مجوی بیرژه گوپی مه ی ده ژیرسای داری
بـــــر کف قدح و بر دوش سبـــوی جامی مه ی خه س منو خوماری
می نوش کن ای نگار و بیهوده مگوی پاشمه نه ی دونیا ئاته ش ده باری
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
آورد به اضطرارم اول بوجود قاومه یل بیاو دیار ئی مه شکاو دووه
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود حالیم سه ر وه چیت ئی کووچ نووه
وز هیچکس نیز دو گوشم نشنود ئاو جــی نـاتمه بچـــــوو بـــــچووه
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود سه رم سور ماگه ده ی هام و شووه
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
تنگی می لعـــل خواهم و دیوانی شانامه ی خوازم و کونه ی شه راوی
سد رمقی باید و نصف نـــــانی چــه پــالی نان بو و پـــــرتال ِ خاوی
وانگه من و تو نشسته در ویرانی ئمجا منــو تــونــو که لگه خه راوی
خوشتر بود آن زملکت سلطانی پاشمه نه ی دونیا پیشـــکه ش لاوی
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
من بی می نــــاب زیستن نتوانم م ِ بی مه ی خه س نیه چو میارم
بی باده کشیده بار تن نتوانم بار له ش کیشان وه عه مه ل نیارم
من بنده ی آن دمم که ساقی گوید ده ین قیامه ت ساقی ده ملم
یک جام دگر بگیر و من نتوانم ئه ر مکیس بکه ی خوماو بشـــــارم
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه چــــه نی په شیْو ِ دولــــه ت و ژاری
وین عمر بخوشدلی گذارم یا نه به له چه ق شورتن و روکه ت شوماری
پر کن قدح باده که معلومم نیست بیلا بنوشـــــیم نیـــــــــه دیــــاری
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه ئی هنــــاســه چــگ ده نــــــــو دراری
کلی بافی یا جزیی نگری؟
به قلم ( ئاسو )
داشتم فکر میکردم کوپنم رادر پست اول وبلاگ گروهی( که یه جورایی مهم هم هست ) با کدام مطلب و مقاله خرج کنم که بحث اخیرم با ژیار یادم افتاد . دیدم هم فاله و هم تماشا پس بی مقدمه و دخل و تصرف گفتگوی فرهنگیمان !! را تایپ میکنم ببینم نظر خوانندگان (البته اگر خواننده داشتیم) چیه ؟
راستی ببخشید خودمو معرفی نکردم من ئاسو و ایلامی هستم.
آسو : ژیار من دارم فکر می کنم چرا ادبیات این گویش جنوبی ما عقب مانده س؟
ژیار : خوب فکر کن من چکار کنم حالا؟
اسو : لوس نشو ژیار ازت نظر خواستم... نظرتو بگو دیگه....
ژیار : بابا اندیشمند , بابا بالتازار بذار مقاله مو بنویسم ... آخه عقل کل تو داری با زبان فارسی می پرسی چرا زبان کردی و ادبیاتش جا موندهههههه؟
آسو : حالا هی چار کلوم کردیتو برخ بکش ها... خوب از بچه گی بابا مامانه باهام فارسی حرف زدن کردی یاد نگرفتم دیگه ..حالا من کردی می گفتم مشکلات فرهنگ کلهم اجمعین حل بود؟
ژیار : اولندش حالاشم مشکلتو از بابا مامانه بپرس چرا گیر دادی به من؟؟دومن مشکل تو یکی دوتا نیس که ... کاشکی هی فارسی تقوندنت بود.
آسو : ژیارفانی/کمیک شدیاااا ... بدون تیکه پرونی اون مشکلای دیگمو بگو تا این پروژه صاب مرده تو پرت نکردم تو اشغالدونیاااا؟
ژیار : حالا یه کم کمک کردیاااا هی قیمت بذار . . مشکل اصلی تو اینه با این دک و پز ظاهری فکرت اخوندیه.. یعنی با روش ملا مکتبیا فکر می کنی خانم فرهنگ دوست...کلی باف و کلان گویی عین خودشون.
اسو : وا ژیارررر من اخوندیم؟... اینکه یه معضل مهم فرهنگکی فکرمو مشغول کرده ملااندیشیه؟اتفاقن نگران فرهنگ و زبان بودن هیچ قوم و خویشی با مطلق نگری و جزمیت ایده الیستی اونا نداره .. یالا حرفتو پس بگیر والا زود باش!
اسو جان : وقتی عین " حکایت سنگ بزرگ ورداشتن علامت نزدنه" کل مسئله عقب موندگی زبان رو برا خودت سوژه می کنی خوب معلومه اینجوری گوگیجه می گیری و بجایی نمی رسی. .. خوب کلی بافی همینه دیگه !..
آسو : گرفتم بابا چی می گی منظورت ریز کردنه مطلبه دیگه ... خوب آره... اونم "از جزء به کل رسیدن " یه راهه قبول. ولی حرکت از کل به جزء هم میشه یعنی همین که من میگم . خوب من یه مسئله کلی رو طرح می کنم و مثه بیشتر تحلیلای ریاضی خاک بر سر از اخر به اول حل می کنم یعنی اولش فرض میذارم که مسئله حله ... بعدش با تاثیر دادن فاکتورای اون پیش فرض بطرف اثباتش می رم این کجاش اخوندی و کلی و مورد داره؟
ژیار : د همین دیگه انیشتین... بس که نشستی تئوریای ریاضی محض خوندی اینجوری خل شدی ... مشکلت همینه که چیزای آبجکتیو و عینی و مسایل مربوط به زبان (که یه موجود زنده و پویاس ) رو میخوای با ذهنیات و سوژه گرایی و تحلیلای فلسفی/ ریاضی حل کنی که نمیششششههههه.. حالا هی بشین فرض بگیر مشکل عقب موندگی زبان حل شده بعدش تابع و معادله طرح کن و ثابت کن بینم به کجا می رسی. چیزی که این وسط یادت رفته اینه که خود اون روابط مفروض ریاضی فقط بعنوان طرح تئوری کارسازن. یعنی وقتی ریاضی رو بخاطر صرف ریاضی... (محض) می بینی... ولی وقتی نوبه ریاضی کاربردی میرسه یعنی خدای نخواسته خواستی جتی فانتومی چیزی از خودت در بکنی اونوقت دیگه نمیشه فرض کنی مثلن گرانش تحت زاویه ی شصت درجه نسبت به مرکز زمین ! عمل میکنه ... باید با کلی ترس و لرز و اطمینان و ازمایش یه قارقارک بسازی که پرواز کنه... افتاد حالاااا؟ بعدشم این علوم انسانی هم پیچیده ترن هم مهم تر پس بجای سرسام گرفتن با مسائل کلی بشین یه فکر کوچو لو ولی مفید بکن ...
آسو : جناب زبانشناس و فیلسوف وایدئولوگ و از اینا... چه فکر کوچولوی مفیدی بکنم مثلن؟... اصن منظورت از مسائل کلی و کلان چیه و چه چیزایی رو کوچولو و مفید میدونی؟
ژیار :کلیارو اول بگم یا جزییارو؟
آسو : حالا هی ناقچه بالا بذار بابا بگو هرکدومو می خوای اول بگو...ایششش
ژیار : ببین کلی بافی و کلان تقانی مثه همین که خودت گفتی مثه : تهاجم فرهنگی , غربزدگی , بحران هویت , بحران مخاطب , انحطاط اخلاقی , عقب ماندگی فرهنگی , رویکرد سنتی یا مدرن ووو... اینارو نمیشه در سطح یک رسانه حتا بزرگ مطرح کرد و خواستار حل و فصل یا چاره جویی شد ! اینا فقط به درد تجزیه می خورن یعنی هرکدام از این تیترای غول باید به عوامل و زمینه ها و دلایل و تاریخچه و .... کوچک و کوچکتر تقسیم بشن بعد می بینی همین مسئله" بحران مخاطب" که بعضیا (هوار) دوسال پیش می خواستن با یک پست وبلاگی و نظر خواهی از دویست وبلاگنویس حل و ختم بخیرش کنن تبدیل به سیصد عنوان تحقیقی میشه که باید بوسیله کلی کارگروه متخصص بررسی و برا هر مورد یه فکری بشه بلکه بعد سالها کم کم اثری از تغییر اوضاع پیدا بشه.
آسو : اینجوری که حضرت اقا می گه باید دس رو دس بذاریم و از ترس لولوی کلی بافی پناه ببریم به هپروت بی خیالی؟ اره؟؟
ژیار : دیدی گفتم هرچه ریاضیت خوبه همونقد تو علوم انسانی ول معطلی؟؟؟ من کی گفتم دس رو دس واسیم؟ مگه جنازه ایم؟... اتفاقن برعکسشو میگم یعنی بیشتر جون بکنیم... میگم باید تجزیه شون کرد و بعد از اینکه قله کوه رو به صدها قطعه بیست تنی خورد کردیم اونوقت تریلی بیاریم بارشون کنیم. نه اینکه مثه فرهاد مادر مرده با کلنگ دسته شکسته بیافتیم بجون کوه بیستون!!!
حالا بفرما ببینیم منظور از کوچیک چیه؟ اقای پراگماتیست؟
ژیار : خانم سانتیمانتال منظورم چیزای کوچیکه مثلن ببینیم : چرا ملت ماشینشونوو با اب لوله کشی خونه شون می شورن؟ چرا لامپ تو راه پله اپارتمانا روشن میمونه؟ چرا فیلتر سیگارو از پنجره ماشین پرت می کنیم تو خیابان, چرا باید به سوبسید بگیم یارانه یا به کامپیوتر رایانه , چرا تو فضای وبلاگا بهم که میرسیم همه استاد می شن؟چرا باید شعر حفظ کنیم؟ چرا دوس داریم عالم وادم به چارجمله اجق وجقمون بگن شعر و هی تعریفمون کنن؟ چرا معروف که شدیم دعوت هیشکیو محل نمیذاریم ووو...
آسو : خوب گیرم که قبول حالا خودت بگو چطوری میشه برا این چیزای کوچیک فرهنگ سازی کرد؟
ژیار : آسوووو تو هم؟؟؟... آخ بدم میاد از ریخت این ترکیب " فرهنگ سازی " آخ بدم میاد!!!اینو که میشنوما یاد این نمایندهای تپل و بی خاصیت مجلس میافتم که تو تفسیر خبر شبکه یک هر شبی برا یه چیز فرهنگ سازی میکنن !! یکی نیس بگه اخه فسیل ژوراسیک...آی فرهنگ ساز!...مگه فرهنگ رای ملته که با چارتا پوستر و دو سخنرانی اونم از اون نطقای حال بهم زن کلیشه ای تون ساخته بشه؟ هنجار و عادت رو با موضوع کلان فرهنگ عوضی می گیرن و هی زر فرهنگ می زنن
آسو : نه خدایی خودمم با این کلمه فرهنگ سازیه مشکل دارم ... خوب یه لحظه جو گیر شدم اومدم یه اصطلاح قلمبه بذارم لا ی کار که یه کم تحویل بگیری اخه از اول این بحث هی زدی تو سر ما ... هی تیکه زدی به هیکل ما .. نیگا مانتوم چل تیکه شد!!؟؟
ژیار : خوبه خوبه مظلوم نمای منت کش ..
آسو : ژیارررر... میزنم تو سرتتتتتتتتت ااا ... بجان مامانم پروژه تو نمی نویسماااا
ژیار : غلط کردم غلططططط ببخشید ... تو که میدونی عزیزی برام گلی .. نازی... مخی...
آسو : بازم از اینا بگو زود باش...
ژیار : چشم چشم از کدوماش خوشت اومد باز بگم؟
آسو : چیزی تو مایه ی غلط و اینا شنیدم .. همونو ادامه بده خوبه...
ژیار : باشه پروتکل می نویسم سردر سازمان ملل اینجانب یک عدد ژیار حقیر کلی غلط و اینا کردم خوبه؟
آسو : اگه دفه اخرت باشه تیکه بیای شاااایددد... خوب حالا این چیزای کوچولو چجوری عملی می شن؟
ژیار : بذار یه مثال بزنم ببین آسو جان تو همین ایلام خودمان چند وقت پیشا اقای ظاهر سارایی و عده ای دیگه یه انتشاراتی فرهنگی زدن به اسم " زانا " خدایی اقای سارایی آدم با سواد و زحمت کشیه و در خلوص نیتش هم شکی نیس ولی من گمون نمیکنم با چاپ و نشر کاغذی بتونه اون تاثیر مهمی رو که تو خیالشه رو تغییر هنجار مردم و تشویق به تجدید حیات زبان کردی بذاره. بخصوص نسل جوان که مثه خودت ازهمون بچه گی از تو خونه با کردی گفتن خداحافظی میکنن و بوسیله پدر ومادرتجدد گرا! تربیت فارسی میشن . فکر کنم زبان کردی هم مثه لباس کردیامون ( که الان اثری از اثارش نیس ) یا رسوم خوبمون تا چند وقت دیگه به دیار باقی بشتابه...
آسو : می شناسمش اقای سارایی رو شاعره... بعضی کتابا و شعراشم خوندم... همونه که هوار خودمون همیشه غزل قدیمی شو ( گول ده نو هاتاو وه باخان باخه وان خه فتن به سه
...) زمزمه می کنه.. ( راستی قراره باهاش مصاحبه کنیم و بعضی کاراشو معرفی کنیم)... خوب پس چکار کنه؟ تحقیق کرده کتاب نوشته شعر گفته حالام انتشارات فرهنگی و ادبی باز کرده دیگه چکار کنه بنده خدا؟؟
ژیار : هووووو ...وه ... مادره به بچه ش میگه قربون چشای بادومیت شم بچه میگه مامان بادوم می خوام... خیلی خوب بابا... شدی مبلغ " زانا " و اقای سارایی... نمیگم کار بدی کرده که!! ...
آسو پس چی میگی ؟؟.. الان گفتی گمونم کارش فایده نداره... حرف حسابت چیه؟...بعدشم گیرم براش تبلیغ کنم... برا کارخونه نوشابه سازی که تبلیغ نمی کنم!؟ . خوب ادم بزرگ فرهنگیه ..ما هم گوش شیطون کر قراره کار فرهنگی کنیم لش مرگمون... غیر از اینه؟
ژیار : خیلی خوب بابا تبلیغاتو بزن تو بیلبرد دانشگاه خیلی خوب ... منظورم این نبود کارش بد یا بیهوده س که.... منظورم اینه الان کدام بچه رو می بینی تا اطلاعات موبایل و لب تاب و آی پدش مونده بره سراغ کتاب؟ ... مگه نمی بینی رسانه عوض شده؟ مگه نمی بینی خلق الله با چه سرعتی دارن به ابر رسانه نت رو میارن؟ ... بخصوص بچه ها تا اینهمه جذابیت شنیداری و دیداری دم دس دارن کی میره ببینه تو کتابا چی نوشته ؟؟ خدایی کی میره؟ (البته تعداد کمی پژوهشگر و محقق و ادم سنت گرا رو استثنا کن. ...مثلن وقتی بچه اول راهنمایی میتونه کل شاهنامه رو تو یه فایل صوتی یا فونتیک لب تابش یا حتا گوشیش ذخیره کنه چرا شعر حفظ کنه؟ چرا بره از روکتاب شعر بخونه اصلن؟ ... خوب بگو چه ضرورتی به خواندن یا حفظ شعر و مطلب ناچارش می کنه؟ . از اون گذشته یه جوون وقتی داده های اطلاعاتی غرب رو مخلوط با جاذبه های اهنگ و موزیک و تصویر و خلاصه رقص و اوازبخوردش میدن چطور از رسانه ی خشک وسننتی کاغذی تاثیر می گیره؟ ... من میگم اقای سارایی ( که براش احترام زیاد قائلم ) یا هر انجمن و ان جی او دیگر فرهنگی اجتماعی ادبی و... اگر می خوان کار کنن مجبورن ،ناچارن که خودشونو... وسایل انتقال رو... و داده های قابل انتقالشونو به روز کنن. یعنی انرژی اصلی رو بذارن رو ابزار ارتباطی نو , مطالب , هنجارها , و داده هایی که قراره روی مردم اثر بذاره رو با شگردها و تکنیکای جذاب و جدید عرضه کنن و خودشونم به روز بنویسن.
آسو : یعنی میگی مثلن بجای انتشاراتی می بایست می رفت استودیو فیلم و صدا میزد؟
ژیار : اره یه چیزی تو این مایه ها...نمیخوام بگم انتشاراتی کاغذی نباشه ها... بلکه من میگم دیگه انتشاراتی درجه اول اهمیت رو در هیچ جا و از جمله اینجا نداره... وفقط می شه مثه عامل کمکی در کنار ابزار سمعی بصری قرار بگیره. اصن نوع رسانه خودش اینقد مهمه که مک لوهان میگه " رسانه پیام است " میدونی یعنی چی این؟... یعنی پیامه کمتر از رسانه ای که اعلامش می کنه مهمه !!!
خوب من میدونم که ایشون یا اکثر ادیبا و محققای ادبی تخصص و سررشته ی مهمی در کار سینما و تی وی و کلیپ و موسیقی و اینا ندارن و تازه اون خوبه ... به نسبت خیلیهای دیگه با توجه به فعالیت وبلاگنویسیش تا حدودی به روز هم هست ولی لازم هم نیس که تخصص سینما و تلویزیون داشته باشه چون اینم که میخوام بگم مثه همون تغییر رسانه ،یکی از ضرورتای جامعه های امروزه که امروز دیگه کار انفرادی و تک زمینه ای( بخصوص فعالیت های فرهنگی/ هنری) جواب نمیده و هر بستری احتیاج به کارگروهی از متخصصین چند رشته داره ... بابا برا تبلیغ پیتزا یه تیم چنداو چند نفری می شینن تئوری میدن !!... مثلن خیلی بهتر بود اگر با تشکیل یه گروه از نیروهای جوانفکر اما متخصص زمینه تولید سی دی و دی وی دی و فیلم و فلاش های پر شده از اثار فرهنگی ادبی رو بوجود میاورد و نشر کاغذی رو هم در کنارش دایر میکرد . اونوقت مثلن داستان کوتاه کردی یا رمان یا فلان شعر کردی از شاعرای خوبی مثه خود سارایی , شاهمرادیان ، سپید نامه , اهنگرنژاد , الفتی , بخشوده , صفربیگی ،رستم بیگی ووو همراه موسیقی خوب و در صورت لزوم یه کلیپ خوشگل ضبط و با سی دی یا دی وی دی ی به قیمت ارزونتر از کتاب در بازار پخش می شد... اینجوری شانس بیشتری برای تمرین گوشی جوان ایلامی با تلفظ اوایی زبان مادری اش وجود داره ... جوان ایلامی واقعن خیلی از کلمات اصیل کردی رو نمیدونه چون نشنیده چون شکل حروفش رو ندیده ... چون تولید جذاب ، اسون و ارزون محصول هنری و ادبی از نظر جذبه می تونه با محصولات غربی رقابت کنه پس می تونه جای اونو بگیره ... تو نگا کن اخیرن جوک و مینیمالا و هایکو و کاریکلماتورا و اس ام اسای کردی که تو موبایلا و لب تابا یه ذره پخش شدن چه قدرخوب جا افتادن !... چقد بیشتر از ترانه های کالیفرنیایی کیلو دوزاری ... یا فیلمای هالیوودی طرفدار پیدا کردن ... خوب چرا؟ چون هم از فرهنگ و فولک خود مردم گرفته شدن هم با ابزار روز عرضه شدن هم با تفریح و لذت توامن یعنی یه گوشه ای از احتیاج روانی و ذهنی مردمو جواب دادن. خلاصه اینکه نمیشه با زبان بگیم دنیا بسرعت داره پیش میره ولی درعمل هی به روشها و ابزارا و محتوای سنتی ادامه بدیم..
آسو : انگاری زیاد هم بیربط نمیگیا ژیار ...
نظر شما چیه؟.........................................................................