مورد
..مورد
اونروز جلسه سوم تشکیل کلاس (ریشه های انقلاب و وصایا...) درس استاد دکتر.... برادر ایت الله...تئوریسین و ایدئولوگ(بزعم بچه های بسیج دانشجویی) بود وکلاس موج میزد از دختر و پسر که به یمن حضور غیاب جدی استاد !!ناچار از شرکت در کلاس بودن.
ممدی ما رو که معرف حضور هس .خوره ضایع کنی عناصر گنده گوز .بس که مخش تاب داشت و پنج کار میکرد براش فرق نمیکرد طرف استاده یا دانشجو یامامی و پاپای فلان دانشجو سوسول که اومده دنبال دافی جونش چون سگش دلتنگش شده . همینکه یه قپی یا افه میبست تو حرفاش. ممدی اسپری رنگ قهوه ایشو میگرفت به هیکلش.
دکتر که کلی سعی میکرد با اون ور دمکراتیزه ش حالی به جوونای لا مصب و کم ایمان بده بلکه با یک تحول آنی اونارو تبدیل به پای ثابت بهشت کنه با حرارتی بالغ بر ۷۰-۸۰درجه فارنهایت! داشت از برابری و مساوات کامل!!! بین زن و مرد در دین اسلام افاضه میفرمود. برای اثبات حرفاش (چنانکه افتد و دانی )آسمون بود که به ریسمون وصل میشد و برا هر سئوالی بجای پاسخ سئوالی در چنته داشت!!
پیر مرد خوش تیپ علاوه بر یه زبون کار درست وقابل چرخش در حد(هرچی تو میگی)درجه ای به نحو زیرکانه ای گاهن مثالی در باب دانشجویان گذشته که به منظور(اغتشاش و سفسطه!!) سئوالات نا مربوط(تو بخوان بی جواب) کرده بودن و علیرغم پاس کردن تمام دروس توسط استاد متعهد دکتر ...صلاحیت اخذ دانشنامه رو از دست داده بودن بعنوان(تهدید که نه!!!!)ارشادیه ذکر میفرمود که ملت جفت نموده وبر حسب مصلحت اندیشی از طرح سئوالات وایرادات خفن امتناع ورزند که صد البته این ترفند نخ نما در بعضی غیر از امثال ممدی ما موثر میبود علی الخصوص در سال بالاییها که صابون استاد در سنوات پیشین به تنشان اصابت نموده وچند ترمی را تنها در حسرت دیدار یک ۱۰ خوشبختی از درس ریشه هابا مکیدن سماغ بسر کرده بودند.
تکیه کلام یک در میان استاد ایدئولوگ این بود : دوستان میدونن که برخی حرکات و اعمال حکومتی در خصوص شدت عمل بر زن بیان دیدگاه اسلام نیست و چنین قرائتهای خشونت آمیز از دین را نمیتوان به حساب نوع نگاه خداوند به نیمی از انسانها تلقی کرد.و شعری به تایید کلام به ناف جماعت بسته میشد بدین مضمون اسلام بخود ندارد هیچ عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست و الخ..
کلام گهر بار استاد مزین به نام نامی زن گاه به شوخیهای سبک اروتیک وگاه مملو از براهین سنگین فلسفی در حال نزول اجلال بود که پرسش زبانهای سرخ و سر های الوده به قورمه سبزی شروع شد
منکه از حال و روز ممدی با خبر بودم فقط تو کف یافتن راهی برای سرگرم کردن ایشان و پرت کردن حواس نامبرده از محتوای بحث بودم ولا غیر و هر ان با ترس ولرز منتظر باز شدن دهن سگ مصب ممدی به یک سئوال سولفوریزه بهمراه چند عدد لیچار اب نکشیده دقمرگ میشدم.
یکی جریان ارث نیمه ناقص زن را در شریعت پیش کشید یکی علت عدم اجازه زن در قضاوت را جویا شد و دیگری از استدلال شرع بخاطر تبعیض تعدد زوجات شاکی بود و ... که استاد نازنین گویی همه ی موارد را چون رباتی برنامه ریزی شده از قبل پیش بینی و خود را اماده پاسخ یا کوچه علی چپ یا انتساب به بدعتهای وارده و غیره نموده و سرته قضایا را بنحوی بهم میدوختند.
من ساده که با چار تا جک و اس ام اس بخیال خودم سر ممدی را گرم کرده بودم روحم هم نفهمید که یه دفه چطور انگشت ممدی بهوا رفت و صداش دراومد چگونه حدود ۹۰ دانشجو با هم خفه خون گرفتن و همه جا ساکت شد و ممدی با وجود سقلمه های مرگبار من به حوالی باسن و حومه ش به سئوال میخدارش ادامه داد
استاد ببخشیدا میگم پیغمبرا چن تا بودن کلهم؟..... یه چن ثانیه سکوت بود و بعد استاد و یه تعداد از بچه ها با کمی همهمه گفتن حالا گیریم ۱۲۴۰۰۰ چه ربطی داشت؟
ممدی: میگم فرستادن پیغمبرا که دیگه ربطی به رژیم و اینا که نداشت؟....کار خود خدا بوده دیگه نه؟ پس چرا بین اینهمه ادم یکیشون نامرد نبود؟؟؟؟؟؟.... اقا چن لحظه مخا تعطیله درک سئوال بودن و یدفه انگار یه زمین لرزه ۸ ریشتری سالنو ورداشت به خنده.....
کلی طول کشید که کلاس نیمه ساکت شد ولی هنوز تک و توکی قهقه یا ریزه خنده تو هوا ولو بود.تو این حیر وبیر من میخ دکتر شده بودم که المپیکی غافلگیر شده بودو... رنگش طفلی دفتر مشق بچه تنبلا...
یقدری این پا و اون پا کرد وچن بار مسافت وایت بردو تا ورودی سالن سلانه سلانه متراژ فرمود و بعد با صدایی که انگاری از چاه ویل... گفت حوب همه چیز را همگان دانند و همگان...چی؟ بچه ها با هم: هنوز نزاده اند . وادامه داد: من میتونم جوابتو بدم ولی ترجیح میدم هفته اینده با امادگی بیشتر فلسفه کامل سئوالتو تشریح کنم. و در حالی که نگاه میر غضب اسایی میریخت رو سر وکله ممدی منتظر اعلام موافقت مستقیم ممدی و غیر مستقیم بقیه دانشجوا بود.
بگذریم از اینکه کلاس که تعطیل شد رسمن به ممدی اعلام کردم این ترم رو موقتن همدیگه رو نمیشناسیم . هرگونه اظهار اشنایی . فامیلی.رفاقت و غیره رو با تو جانور ترم بر باد ده و ادم مشروط کن تکذیب میکنم.
هفته بعد کلاس ریشه ها تو زمین مینی چمن فوتبال تیغی کردیم که خبر امد دکتر سرما میل کردن و نمیاد.و در کمال ناباوری شنیدیم که استاد فرمایش کردن کلاس هفته بعد هم حضور غیاب ندارد!!!! عجباااا. هفته سوم بالاخره کلاس تشکیل شد و از بخت بد کلاس جای خالی نداشت بس که ملت کنجکاو ... و بچه ها قریب به اتفاق قبل از سلام علیک استاد سریش شدن که استاد جواب سئوال ممد...
استاد: بله بله با وجودیکه حالم زیاد خوش نیست فقط به خاطر رفع این توهم اومدم که شک بد بلاییه... و مدیدی در مورد بلای خانمانسوز شک و تردید در اندیشه جوان داد سخن مرحمت فرمودند... و کار به جایی رسید که نق و نوق یکی دو نفر ایشان را متقاعد کرد که چاره ای جز جواب ندارند .متاسفانه...
یا این سئوال اغاز فرمودن که دوستان با( پوزش) میدونن که خانوما در ماه حدود ده روز اجازه ورود به مسجد را ندارن؟؟؟؟!!!!!! (( ۱))
با وجودیکه هم خانومای کلاس (که بیش از سی نفر میشدن) وهم اقایون متوجه منظور ایشون شده بودن با اینحال تیکه پرانی و....خود را به حماقت زدن عمدی ... چنانکه عادت بعضیاس در چنین شرایطی شروع شدو کمی طول کشید تا بالاخره دوزاری همه کامل سقوط کرد.
و بعد که استاد متوجه شد همه گرفتن موضوع رو ادامه داد که: خوب کسیکه در ماه ده روز و سالی دوازده بار شرعن مجاز به دخول در مسجد و اماکن مذهبی نیست چگونه میتواند بار رسالت بر دوش بکشد؟؟!!!!!!
ممدی که کفری شده بود و دیگه گوشش به هیچ رب النوعی بدهکار نبود پا شد و با حالتی کمی عصبی گفت: عجبا !!! مگر مسئولیت این مورد که بر خلاف خواسته زن جزیی از ساختار فیزیکش شده با همون خدای خالق نیست؟ .... اگه این مورد برا زن ضعفه چرا خدا راضی به وجود این ضعف فیزیکی در وجود مخلوقش شده؟..... و اگر ضعف نیست ؟(که نیست) چرا نباید بتونه مسجد یا اماکن بره؟
اینکه شما میگید(مورد) یه عارضه طبیعیه نه خوبه نه بد مثه فین کردن استفراغ دستشویی رفتن و چیزای دیگه.. همینجوری که حرف ممدی ادامه پیدا میکرد سر وصدای یکی دوتا ..سه ...هفت .. و همهمه بلن شد.. بیشتر دخترا که احساس فمینیستیشون قلقلک شده بود استاد فلکزده رو گرفته بودن به متلک و لغز و... کار به جایی رسید که اداره کلاس غیر ممکن میشد....
ممدی ظرف یک روز تبدیل به صدای برابری و ازادی زن در دانشگاه شد ممدی چهره شده بودو کاریشم نمیشد کرد... دخترا تبریک میگفتن بهش پسرا ایول.. شاخه گل و اینا و ... قیامتی بود.
اقا رفتم جلو خودمو به چهره سرشناس راه تساوی حقوق انسانها رساندم و گفتم ممدی سرویس داره میره. زود باش دیگهههه.... برگشت گفت شما؟!!!
پ.ن:اتفاق داستان واقعی است ولی اسامی نه
پ.ن:خود سانسوری بد کوفتیه نه ؟
((۱)) پوزش مربوط به استاد است و به نظر من سخن از یک عارضه طبیعی عذر خواهی ندارد
مورد=پریود