ممدی ما
:نه جون سالار به شرف اینتر نتیم قسم ! اکانت بدی امشبه رو بیادت میرم تو کار زید بازی ..بعدش یه تیکه از اون خنده هاشو ول میکرد تو روحم که خرابه خنده هاش بودم... سگ مصب یه حالی میخندید که مثه گریه راس راستکی داغونت میکرد .
کلهم نداشتنو با هر خنده الکی خوشی جار میزد...اونم در حالی که یه غرور داشت قد زاگروس . از سال اول دانشکده تا حالاش با هم بودیم و هستیم اما نشد که بذاره یه کار درس حسابی براش بکنیم... یعنی اوج گداییش از دو هزار تومن بالا نمی رفت اونم فقط از من و سه چار تای دیگه از برو بچ امتحان پس داده . یه خدا مخ بیخیال بود. عمران میخوند ولی عاشق کامپیوتر و هر چی که به این جعبه جادویی ربط داشت . عشقش ضایع کردن بچه های افزاری بود .نرم و سختش براش فرقی نداشت .فقط کافی بود یکی گنده گوزیش گل کنه یه قپی بیاد ودو کلوم انگلیش تخصصی بتقونه( اباوت کامپیوتر)... وای ممد همچی قهوه ایش میکرد که با صد آب رحمان تمیزی ور نمیداشت. بس که بلد بود بیدین .
مثلن یه دفه حرف سر هکر و بوت و اینا بود گفتم ممد یه چار تا از این بوت موتا یاد میگرفتی لا مصب... دلمون خوشه رفیق داریم ..گفت حالا چی شده تمایلات دو پا دوستانه ت بر گشته طرف هک و بوت ...؟ کی بود میگفت این کارا مال اراذل اوباش و خرده جونورای خفاش سانه؟. گفتم :حالام میگم... بخاطر همینم میگم دیگه. دیشب یکی از این سگ دینا یه بلایی سرم آورد که.... حرفم تموم نشده بود 5-6 پاره خنده نصفه نیمه اروغ زد گفت پس بگووووو . حالا چیکارت کردن؟... گفتم تو الاغ بجای اینکه یه نموره دلسوزی بیای میخندی؟ دیشب تا دم صب ما ذلیل یه انیمال عن زاده بودیم اونوقت تو... گفت حالا تعریف کن یه شکم بخندییم
گفتم هیچی داشتم تو یه رومی با یه فقره هلو در ملاء عام دل و قلوه داد وستد میکردیم که شروع کرد خودشو قاتی کردن و تیکه پروندن. دختره پا نداد اونوقت گیر داد به ما ... منم دو سه تا کت کلفت بارش کردم که.. چشت روز بد نبینه سیستم از دسم در رفت هنگ شد قفل کرد. درایوا خود بخود باز میشدن .برنامه ها اینور اونور کپی میشدن .دلیت میشدن و ... آخرشم که بیچاره شده بودم آف کردم و با همون شلی که تو روانم رفته بود مثه برج سل دراز کشیدم که تلفن زنگ خورد .. ور داشتم بگو کی بود؟.... همون .....سگ مصب هیچی هنوزم کفریم از دسش. محمد گفت حالا ای دیش چی بود ..؟ گفتم سگ اندرلاین هار ... ممد دوباره خندید و بحثمون عوض شد. شبش حدودای 11.5 چشام گرم شده بود بازم تلفن زنگ خورد گوشیو ورداشتم ... بخشکی شانس بازم سگ – هار بود. فکر ی شدم که بازم میخواد لیچار بارم کنه و بخنده وبا .. سخل بازی روحمونو گلدونی سیفون نکشیده کنه... که با اولین حرفش از تعجب دهنم صاف شد. خیلی مودب و متین و التماس آمیز شروع کرد به عذر خواهی.... منو میگی هاج واج مونده بودم تو کف حیرونیت که باز چه نقشه ای تو کله شه...هر چی میگذشت مدیدم نه این بابا دیگه همون زبون دراز مغرور و بد دهن دیشب نیس هی میگه سالار جان من شرمندم من گه.. خوردم .غلط کردم بخدا قصدم فقط شوخی بود نمیخواستم اذیت کنم و از این حرفا.... گفتم حالا چی شده ؟....تو وعذر خواهی؟... داستان چیه؟...نه به اون فوشکاری پر وپیمون دیشبت نه به این غلط کردنا... قضیه چیه؟
گفت خودتو به اون راه نزن سالار جان (سالار آی دی مسنجرم بود) تو که دهن سیستممو آسفالت کردی ... ویندوزمو که به گا دادی... بخدا سی پی یوم سرویسه با اون حجم ویروست... مگه نگفتی باید دوباره زنگ بزنی بگی گه خوردم تا ولت کنم خوب دارم میگم داداش 100 دفه گه خوردم ...گه خوردم با کس و کارم... بیا جون همه ادمات ما رو بیخیال شو دیگه اذیت نکن.... با شنیدن این حرفا دوزاریم افتاد ... تو دلم گفتم دمت گرممممم ممدی. .خیلی سالاری.
آن شدم وپی ام دادم ممدی گفتم: سلام گفت :سلام تند بنویس ۶ دقیقه بیشتر اکانتم نموتده....!!! گفتم یاد داشت کن این یوزرپنجاه ساعتیو... صفخه مو پر کرد از ایکون خندهههههه....![]()
حالا که یه جورایی ممد مارو زیارت کردین و شناختین که از کدوم دسته مخلوقات رو زمینه اصل داستانو حال کن که چی شد.
باقیشو بذار پست بعدی که هم زیادی مثنوی هفتاد من... نشه هم ما به کارو زندگیمون برسی . اوکی؟